تبليغاتX
خاطرات روزانه یه خانوم خوشگل
خاطرات روزانه یه خانوم خوشگل
به نام خدا
روز گند اول مهر

 

سلام بچه هااااااااااا

باز آمد بوي گند ماه مهر اه اه اه.....

 اين ماه نامبارك و گندو به همه بچه مدرسه اي هاي عزيز تسليت ميگم

شريك غمتونيم به خدا

 

بهتون كه گفتم اصلآ تابستون خوبي نداشتم به همين دليل بر عكس سالاي قبل اصلآ حوصله مدرسه رو ندارمReading a Book

البته ميدونم امسال تابستون يكي از گندترين تابستون ها دنيا بوده چون به هيچ كس اونجوري كه بايد خوش بگذره خوش نگذشته... تازه به بعضي ها هم بد گذشته

من بي خودی يه چيزو نميگم بر اساس آمار گرفتن از بچه ها به اين فرمول دست يافتم

من كه امسال آخرين سال درس خوندنمه البته پيش دانشگاهي هم دارم اما ديگه پيش دانشگاهي مثل مدرسه نيست

و معاونا و مدير را به را به آدم گير نميدن تازه اون موقعه ميتونيم بعضي از درس ها رو غير حضوري بگيريم

به هر حال امسال بايد خر خوني كنم قصد تعریف نباشه من با ۱ بار خوندن ياد ميگيرم و درسمم هم ماشاا...هزار ماشاا... خوبه.

 اما نه خيلي تو مدرسه شیطونی میکنم هميشه انظباطم ۱۹ يا ۱۸ تازه به خاطر اينكه درسم خوبه ۱۹- ۱۸ ميدن وگرنه حالا بايد ۱۳-۱۴ میشدم

راستی بعضی از دوستان به دلیلی طویل بودنه متن مطالبو نمیخونن منم سعی میکنم کمتر بنویسم که همه بتونن نظر بدن

چی کار کنم که این وبلاگ متعلق به شماست....قربون شما....

حالا اجازه هست یه تیکه کوچولو درمورد روز اول مدرسه توضیح بدم...!!! بگم؟؟؟ میگم...!!!

روز اول ماه مهر ( سه شنبه) ساعت ۸:۳۰ بیدار شدم و تا ساعت ۹ دیگه آماده بودم....و رفتم به جنگ سرنوشت وقتی وارد مدرسه شدم دیدیم هیشکی تو حیاط نیست...

به ساعتم نگاه کردم خندم گرفته بود آخه حالا موقعه مدرسه اومدن...!!! معلومه هیشکی تو حیاط مدرسه نیست 

با کمال اعتماد به نفس وارد راهروی مدرسه شدم و بدو بدو رفتم به طرف پله ها که کسی نبینم!

که یکدفعه معاونمون از پشت سر صدام زد.....استرسوای ی ی ی کی حوصله داره اول صبحی با این جروبحث کنه؟!؟

بهم گفت: به به الان موقعه مدرسه اومده یا طرح جدید که ساعت ۹:۳۰ میان مدرسه.....

 با خنده گفتم:نه خانوم من هنوز تو فاز تابستونم

با خشمی خفیف گفت: معلومه با این طرز حرف زدن و این مدل مو و آویزون کردن این  زیور آلات که تو فاززززززز تابستونی!

گفت: عزیزم این جا مدرسه اس میفهمی که ؟؟؟ تو دلم گفتم با وجود شما فکر کردم اینجا تیمارستان

بعد با آرامش کامل بهش گفتم: خانوم تر خدا روز اول مدرسه رو تلخ نکنید برامون!!

اگه مشکلتون سرو وضعمه درستش میکنم. حالا اگه اجازه بدید من برم سر کلاس که همه منتظر منن!!

دیگه فرصت جواب دادن رو بهش ندادم و با یه لبخند مصنوعی دوییدم به طرف کلاسمون

تا وارد کلاس شد صدای جیغ و مهسااااااااا مهسااااااااااا ی بچه ها رفت تو هوااااااا

 منم مثل این رئس جمهورا براشون دست تکون دادم و رفتم با دبیر جدیدمون دست دادم و با چند تا از بچه های اکیپ خودمون روبوسی کردیم و به بقیه هم قول دادم که بعدآ بوسشون میکنم

بعد معلم بهم گفت: معلومه خیلی طرفدار داری....!!! و خودشم معلوم بود از من خوشش اومده بود خیلی تووو کف من بود ( فکر کنم می خواد منو بگیره واسه پسرش) آخه از اول زنگ تا آخرش همش چشمش به من بود

خلاصه زنگه های دیگه هم به الافی و اسکل کردن بچه هی کوچیکتر گذروندیم ( مردم آزاری)

و اون روز سرویس نداشتیم به مامانم زنگیدم که بیاد دنبالم

اینم روز اول مهر... مختصرو مفیدTornado

حالا دیگه بهونه ندارین باید همشو بخونید

بای بای ی ی ی ی ی

 

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 11:22 توسط M |
Copyright By khanoom - This Template Designed By HOTWEBS