تبليغاتX
خاطرات روزانه یه خانوم خوشگل
خاطرات روزانه یه خانوم خوشگل
به نام خدا
دعوا دعواااااا سر کره مربا
 

ســــــــــلامHello

بچه ها ديروز يه اتفاق بـــاحــــال توي كوچه ی مدرسمون افتاد

اما اينو داشته باشيد تا من به يه مطلب ديگه رسيدگي كنم

اول لامــــــــپ اضـــــــافي خامـــــــــوش

بعد اينكه من وقت سر خاروندن ندارم چه برسه يكـــــــي يكــــــــــي اين نظراااا رو جواب بدم ترو خدا ناراحت نشين تا اونجايي كه بتونم جواب مي دم ( فكر نكنيد كلاس مي ذارمااااا)

چه غلطي كرديماااااا آرزو كردم نظراااا زياد بشن.....!! خدايا توبــــــه توبــــــه آرزومو پس ميگرم ( نه نه ببخشيد شوخی  كردم ) نیشخندنیشخندنیشخند

خب از اين بحث بگذريم داشتم مي گفتم....Flower

طبق معمول وقتي زنگ مدرسمون خورد من دم در مدرسه وايسادم تا سرويسمون ( ميــــنا جون) تشريف فرما بشن!!

يه2-3 دقيقه وايسادم ديدم نيومد

بعد بچه ها هم اسرار داشتن كه پياده برم ( مخصوصآ دوستم آيدا )

آخه من از اول سال يه بارم پياده نرفتم!! با خودم گفتم امروز كه پنجشنبه اس و آخر هفته... بابام هم كه الان سر كار پس چي ميشه يه حالي به اين دوستام بدم و پياده برم

خلاصه نمي دونم چي شد كه حركت كردم به طرف خيابون

 مدرسمون هم وسط يه كوچه طولاني و عريض و تا برسي سر خيابون يه 5 دقيقه مي شه!!!

 خلاصه كوچه مدرسمون شلوغ بود همه داشتن مي رفتن به طرف خيابون اصلي..!!!

همينجوري داشتيم مي رفتيم كه يهووووووووووووو.......

خب بعد از يه پيام بازرگاني در خدمت شما هستيم با ادامه بررررنامه

ديـــــن ديـــــن ديــــــن  شامپو عروسكيه  +++ آو +++ در دست تو!!!

خب يه دفعه يه سمند نقرهاي بقل دســــــت ما وايساد

حالا فكر ميكنيد كي تو ماشين بود؟؟؟ احمـــــــدي نژاد ؟؟؟

نه بابا آي كيـــــو جون احمدي نژاد سوار سمند ميشه آخه؟؟؟

توي ماشين دو تا پسر ســــوســــول و در عين حال فشـــن بودن

يه دخترا سال دومي كه كنار ما بود تا اونا رو ديد قدم هاشو تند تر كرد يعني به عبارتي داشت مي دوييد

بعد پسره هم يه بكس و باد كرد و رفت طرفش و دستي رو جلوي پاش كشيد!!!

و يكي از پسرا به طرز فجيحي از ماشين پريد بيرون!!! تا دختره بدبخت اونو ديد پا گذاشت به فرار حالا ندوووو كي بدوووو

همه بچه ها كه با صداي ترمز ماشين برگشته بودن و ناظر اين صحنه بودن و من و دوستام دقيقا پشت اونا بوديم و خيلي بهتره مي ديديم

خلاصه مگه پسر قرتـــــي دست بردار بود نه بابا تا .... ول كن نبود

خلاصه پسر رسيد بهش و از پشت كشيدش

دختر جيغ كشيد و با صداي لرزون گفت : تو حق نداري دست به من بزني

اما پسره اون مشت زيبا شو نثار دختر بيچاره كرد و هلش داد روي زمين و كشون كشون مي بردش طرف ماشين

همه شكه شده بودن هيچي نمي تونستن بگن چون مي ترسيدن

آخه توي جامعه ما امنيت كه معني نداره و مثل حيووون با هم رفتار مي كنن!!! ( واي حرف ســـياســـي )

 واقعآ شهر هرتــــه

اين وسط دوست خل و چل ما داد مي زنه ميگه: بي نامـــوس ولــــش كن!!!

و پسره همچين چش خره اي بهش رفت كه نازنين جان همونجا خودشو خيس كرد

خلاصه باباي يكي از بچه ها كه داشت رد مي شد دختر رو از دست اينا نجات داد و پسرا فرار كردن

البته من شماره ماشين و برداشتم و شنبه به دختره مي دم كه حالشونو بگيره البته حتما قبلآ يه رابطه اي باهاشون داشته و 100% مي شناسشون !!

 شايدم به مديرمون بدم

خلاصه خيلي ناراحت شدم

واقعآ اين بي انصافي چون پسرا قوي ترن بايد هر كاري بكنن ....

آخه با خودشون فكر نمی کنن  يكي با ناموس خودشون اين كارو بكنه .....

به نظر من اینا آدم های ضیفی هست که زورشون به ضعیف تر از خودشون رسیده

درســــــته بـــــه نـظــــر شمــــــــا ؟؟؟؟

بدجوری نیازمند نظرات شما هستم

 

 

لينك | نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 18:51 توسط M |
Copyright By khanoom - This Template Designed By HOTWEBS